تبليغاتX
جانباز هنرمند حسین آقا نوری
بسم الله النور، بسم الله نور النور، بسم الله نور على نور، بسم الله الذى هو مدبر الامور، بسم الله الذى خلق النور من النور، الحمدلله الذى خلق النور من النور و انزل النور على الطور فى كتاب مسطور فى رق منشور بقدر مقدور على نبى محبور الحمدلله الذى هو بالعز مذكور و بالفخر مشهور و على السراء و الضراء مشكور و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.


جانباز هنرمند حسین آقا نوری










هنرمند جانباز هنرمند حسين نوري و همسر گراميشان خانم دكتر ناديا مفتوني
گفت وگو با هنرمند جانباز حسين نوري و همسرش ناديا مفتوني
وقتي نام حسين نوري را مي شنويم، بي درنگ تصوير ايشان در حين نقاشي كردن، در ذهنيت ما شكل مي گيرد. هنرمند جانبازي كه قلم مو بر لب، بر بوم نقاشي نقش عشق مي زند.
حسين نوري در سال 1333 در مشهد متولد شد. تحصيلات ابتدايي را در زادگاهش گذراند و جهت ادامه تحصيل در هنرستان، رهسپار تهران شد و در دوران نوجواني مبارزات فرهنگي عليه نظام پهلوي را آغاز كرد.
وي پس از مدتي توسط ساواك دستگير شد و در طول چهار ماه حبس و تحمل شكنجه و ضربات كابل و ميله آهني از ناحيه ستون فقرات، دچار ضايعه نخاعي شد و در واقع سالها قبل از پيروزي انقلاب، او جانباز شده بود. دو برادرش احمد و محمود نيز به فاصله هشت ماه در عمليات والفجر دو و كربلاي پنج به شهادت رسيدند. اين داغ ها او را هر لحظه استوارتر ساخت تا با وجود بي حسي دست ها و پاها و مشكلاتي كه در ناحيه حنجره، كليه ها و ريه و اعضاي داخلي بدن داشت، به شكل جدي در عرصه هنر فعاليت كند. وي در سال 1362 با ناديا مفتوني كه دانشجوي ترم سوم رشته فيزيك و شيفته هنر بود در جلسات سخنراني هنري كه در دانشگاهها برگزار مي كرد آشنا شد. و عليرغم مخالفت شديد خانواده همسرش عاقبت رضايت آنان را جلب نمود و با ايشان، ميثاق ازدواج بست. حاصل اين ازدواج دو پسر به نامهاي ابوالفضل شانزده ساله و محمود چهارده ساله است و يك دنيا معنويات و تجلي هنر و زيبايي كه اين زوج در كنار يكديگر با تفاهم و همدلي در جهت رشد و تكامل شخصيت انساني يكديگر، پديد آورده اند و در طول بيست سال زندگي مشترك بيست ويك نمايشگاه نقاشي و دهها فيلم و نمايش را به اجرا در آورده اند.
به بهانه سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، با حسين نوري و همسرش گفت وگويي داشتيم و ساعتي ميهمان خانواده پرمهر و صميمي ايشان شديم. آنچه در ادامه مي خوانيد، حاصل همان نشست و ديدار ما با اين زوج هنرمند است.
                                                                                                               شمسي خسروي

o آقاي نوري، از خودتان بگوييد.
در مشهد به دنيا آمدم و دوره ابتدايي را در همانجا گذراندم و براي گذراندن دوره متوسطه به صورت بورسيه به هنرستان صنعتي فرح سابق در تهران كه در خيابان ولي عصر امروزي قرار داشت، منتقل شدم. هنرستاني كه من در آن درس مي خواندم، زير نظر اشرف پهلوي بود. وقتي متوجه اين مسئله شدم با عده اي از دوستان همفكر به مبارزه فرهنگي با دست اندركاران اداره هنرستان، مشغول شديم.
o چه فعاليتهايي انجام مي داديد؟
نمايش هاي طنز سياسي و آثار نقاشي ضد رژيم و آرمانگرايانه با مضامين ديني و انقلابي مي كشيديم. بعد از مدتي گارد شهرباني و ساواك ما را شناسايي كرد. ما خوابگاه وسيع و مجهزي شبيه كوي دانشگاه داشتيم كه تحت مراقبت گارد شهرباني و ساواك بود. و به شكل غيرمستقيم تهديدمان مي كردند كه از نظمي كه آنها برقرار كرده اند، پيروي كنيم. چون در غير آن صورت خائن به نظام و كشور، شناخته مي شديم و با ما برخورد مي شد. و ما كه فعاليتهايمان را به صورت مرتب ادامه مي داديم در سال 51-50 توسط ساواك دستگير شديم.

o موقع بازجويي شما را شكنجه هم مي كردند؟
بعد از دستگيري به اردوگاه منظريه منتقل شديم. چند روز بازجويي و ضرب وشتم بود و بعد كه نتوانستند حرفي از ما بكشند ما را زنداني كردند. يكي از شكنجه هاي تكراري و روزمره اين بود كه با پاي برهنه به صورت خبردار رو به آفتاب مي ايستاديم و مأموران از پشت سر مراقب بودند. به محض آن كه پلك مي زديم يا چشمها را مي بستيم تا نور آفتاب، آزارمان ندهد، از پشت با كابل يا چوب و لگد و ميله هاي آهني كه در دستشان بود، كتك مي زدند. بعد از ساعتي كه زير آفتاب سوزان مي ايستاديم دستور مي دادند كه پاها را شل كنيم. آنها كه ضعيف تر بودند به محض شل كردن پاها با صورت، زمين مي خوردند و قوي ترها را آن قدر مي دواندند كه نفس بر شويم. در حالي كه هيچ لباسي به تن نداشتيم و تنها پوشش ما يك شورت مردانه بود، ما را سينه خيز روي آسفالت و گرد و خاك و دوده هاي پيست منظريه مي كشاندند.
وقتي تنمان از شدت عرق، خيس مي شد ما را روي چمن هاي خيس مي خواباندند و همين باعث مي شد كه كليه، ريه و گلويمان عفونت كند. غذاهاي چرب، سرخ شده و مانده و بو گرفته كه از شدت تندي و اغراق در مصرف فلفل، گلو را مي سوزاند، برايمان مي آوردند. عطش مي كرديم و وقتي آب مي خواستيم از دادن آب، امتناع مي كردند.
يكبار كه علامت گذاري زمين استاديوم ورزشي را به ما سپرده بودند، من بي آنكه غرضي داشته باشم، زمين را اشتباهي علامت گذاري كردم و وقتي فهميدند، سرم را داخل سطل رنگ فرو كردند. تكه هاي سرب مي دادند تا بجوم و به شكل ورق تحويل بدهم. بي جهت به ما آمپول تزريق مي كردند و من بارها ديده بودم كه وقتي بيمار هستيم آمپولهاي تاريخ مصرف گذشته به ما تزريق مي كنند.
o چه مدت اين شكنجه ها را تحمل كرديد؟
حدود چهار ماه و پس از آن وضع جسمي ام رو به وخامت رفت و دچار ضايعه نخاعي شدم و به همين دليل، آزادم كردند.
o جانبازي و ضعف جسمي هرگز باعث ضعف قواي روحي شما نشد و بعد از آزادي با درك شرايط جديد به سراغ فعاليتهاي هنري رفتيد. چه مدت طول كشيد تا به شرايط تازه جسمي خود، عادت كرديد؟
مدت زيادي طول نكشيد. چون هميشه فكر مي كنم وقتي كاري را براي اعتقاد و باورهايم انجام مي دهم، بايد پيامدهاي آن را هم بپذيرم. بعد از اينكه دردهايم كمتر شد و معلوليت برايم به عنوان شكل تازه اي از ماهيت وجودي ام درآمد، شروع به نقاشي كردم. نقاشي، نويسندگي، كارگرداني تئاتر ساخت برنامه هاي مستند تلويزيوني، ضبط تله تئاترهايي كه بخشي از آن امسال از شبكه دو پخش شد. اين سريال پنج قسمت بود به نام «شيوه شيدايي» كه با همسرم آن را ساخته بودم.
امروز در اغلب جشنواره هاي هنري تجسمي و نمايشي به عنوان دست اندركار برگزاري، بازبين نمايشنامه و داور مسابقات شركت مي كنم. از سال 58 همزمان با تأسيس جهاد سازندگي در كميته فرهنگي و امور هنري و در گروه تلويزيوني جهاد در زمينه توليد فيلم به عنوان نويسنده، كارگردان، تهيه كننده و تدوينگر مشغول فعاليت شدم و تا به حال برنامه هاي متعددي را توليد كرده ام. البته در اغلب اين امور همسرم همراه من است. به دليل وضعيت جسمي كه دارم ايشان امور اجرايي و اداري را انجام مي دهند. ضمن اينكه در تدوين، تحقيقات متون و نوشتن آنها هميشه مرا همراهي كرده اند.
] به لبخند آرامش بخش خانم مفتوني نگاه مي كنم و مي پرسم:[ شما چگونه با هم آشنا شديد؟ آقاي نوري از همسرش مي خواهد كه اين سؤال را پاسخ بدهد و خانم مفتوني مي گويد:خانم دكتر ناديا مفتوني
آشنايي و ازدواج ما اصلاً چيز عرفي جامعه آن روز و شايد جامعه فعلي هم نبود. من به دليل گرايش خاصي كه به فيلمنامه نويسي داشتم در جلسات هنري كه در نمازخانه دانشگاه برگزار مي شد شركت مي كردم ترم سوم بودم كه شنيدم يكي از هنرمندان عرصه سينما و تئاتر در نمازخانه جلسه اي درخصوص «نوشتن فيلمنامه و صداقت در ارائه اطلاعات به مخاطب» دارند. به آنجا رفتم و پاي صحبتهاي آقاي نوري نشستم.
ايشان مي گفتند: «هنرمند بايد اطلاعات دقيقي از زمان، مكان و شخصيتها به خواننده يا بيننده اثر بدهد و با او صادق باشد تا به باور داستان در ذهن او كمك كند.»
اين حرفها مرا به شخصيت ايشان، جذب كرد. قبل از آن هيچگاه به ازدواج فكر نكرده بودم، به ويژه به ازدواج با جانباز كه آن زمان، خيلي رايج بود و دخترخانم ها علاقه و گرايش شديدي به اين كار داشتند.
به هر حال آن جلسه تمام شد اما آنچه در وجود من مانده بود، عشق پاك و جذبه هاي معنوي آقاي نوري بود. در جلسه دوم كه ايشان به دانشگاه ما آمدند، با دستپاچگي بسيار و وحشت از اينكه چه پاسخي خواهند داد و چه عكس العملي خواهند داشت جلو رفتم و بعد از تمام شدن سخنراني به ايشان پيشنهاد ازدواج دادم.
] آقاي نوري به همسرش نگاه مي كند و مي گويد:[
قبل از آن پيشنهادات زيادي شده بود. از سوي بستگان، دوستان، همكاران و... اما قصد ازدواج نداشتم. در آن جلسه به محض اينكه خانم مفتوني به من پيشنهاد دادند، پذيرفتم.
o به خانواده هايتان چطور اطلاع داديد؟ (خانم مفتوني پيش دستي مي كند و پاسخ مي دهد):
قرار شد چند روز بعد آقاي نوري به همراه خانواده اش كه آن زمان در تربت جام زندگي مي كردند به منزل ما بيايند و جالب بود كه آمدند و همه افراد خانواده ما را حيرت زده كردند. آنها باور نداشتند كه من فرد جانبازي را براي زندگي مشترك خود انتخاب كرده باشم و به همين جهت بناي مخالفت گذاشتند. اشكلات اخلاقي بسياري برشمردند تا خانواده آقاي نوري را از اين كار پشيمان كنند. ازجمله اينكه مي گفتند: اين دختر دست به سياه و سفيد نمي زند. حتي استكان چاي خود را نمي شويد. چه طور مي تواند به كارهاي خانه رسيدگي كند.
مادر آقاي نوري كه شيرزني بودند و خدا رحمتشان كند، به مادرم مي گفتند: زندگي مي كند. ياد مي گيرد. همه دخترها كه از ابتدا همه كار را بلد نبوده اند.
و باز مادرم بهانه ديگري مي تراشيدند ولي گفتند: اين دختر هر روز با برادر كوچكترش دعوا و كتك كاري مي كند. چه طور مي تواند اداره يك زندگي آنهم با شرايط پسر شما را به عهده بگيرد. او هميشه بيرون از منزل در دانشگاه و كتابخانه و مسجد است. كارهاي خانه را به هيچ وجه انجام نمي دهد. حتي نمي تواند ظرف بشويد.
] آقاي نوري در اينجا لبخند مي زند و مي گويد:[
و من هميشه با لبخند پاسخ مي دادم: اگر اين قدر بد است او را به من بدهيد تا از دستش خلاص شويد.
به هر حال يك مسئله طبيعي است كه آنها براي دختر جوان خود آرزوها داشتند و نمي خواستند تصميمي عجولانه بگيرند كه بعدها پشيمان شوند.
] از آقاي نوري مي پرسم:[چه شد كه بالاخره ازدواج شما را پذيرفتند؟
من احساس كردم آنها تصور مي كنند كه مدام با دخترشان تماس مي گيرم و با اصرارهايم او را به قبول خواستگاري وادار مي كنم. به همين جهت به خانم مفتوني گفتم من به تربت جام برمي گردم. شما چهار ماه فرصت داريد تا خوب فكر كنيد. به وضيعت من، سختي هاي زندگي با جانباز قطع نخاعي و اين كه من از ثروت و قدرت بي بهره ام.
و از ايشان خواستم كه با خانواده هاي جانبازان ارتباطي برقرار كند و زندگي مشترك آنها را از نزديك ببيند. طلاق هايي را كه به دليل جانبازي مرد و دشواري زندگي آنها صورت گرفته تحليل كند و بعد اگر دوباره تمايل به ازدواج داشت مرا از تصميم خود مطلع كند.
o خانم مفتوني با اشاره به اين كه ازدواجش براساس معيارهاي معنوي بوده و هيچگاه در آن ترديد نكرده است، مي گويد:

هنوز يك ماه نشده بود كه با چند نفر از دوستانم راهي مشهد شديم. حرم مطهر امام رضا(ع) را زيارت كرديم و من به آنها گفتم كه در جهاد سازندگي مشهد كاري دارم. چون آن زمان آقاي نوري در جهاد، كار مي كردند و حقوق بگير آنجا بودند. دو هزار تومان ماهيانه از آنجا مي گرفتند. من از جهاد آدرس منزل آقاي نوري را گرفتم و غروب بود كه به خانه آنها رسيدم. مادرشان در حياط، مشغول شستن لباس بودند. با ديدن من خيلي خوشحال شدند و مرا به داخل خانه بردند و كسي را فرستادند تا حسين آقا را صدا بزند. گويا آقاي نوري به منزل برادرشان محمدآقا رفته بودند تا حمام كنند. نيم ساعت يا كمي بيشتر طول كشيد تا آقاي نوري آمدند و صحبت كرديم و قرار شد به محض برگشتن من با نماينده تربت جام به منزل ما بيايند. آمدند ولي باز هم خانواده من نپذيرفتند و آقاي نوري اين بار هم برگشتند. به هر حال هر خانواده اي سعادت فرزندش را مي خواهد و آنها براي آينده من نقشه ها داشتند و مي ترسيدند كه مبادا تصميم عجولانه اي گرفته باشم و بعدها پشيمان شوم. و من كه انتخابم از روي عقل و كاملا جدي بود، ديگر نمي توانستم درس بخوانم. انصراف دادم. و بالاخره مدتي بعد خواستگاري آقاي نوري مورد موافقت خانواده واقع شد و ما در سال 3631 ازدواج كرديم و در مدت اين سالها نه تنها از انتخاب خود پشيمان نشدم بلكه هر روز از همجواري با آقاي نوري بهره مند مي شوم و بر بار علمي و هنري و فرهنگي ام افزوده مي شود. بسياري از اوقات فكر مي كنم آسان شدن زندگي و تحصيلاتم به دليل وجود پربركت آقاي نوري است. ما بعد از بيست سال هنوز براي هم تازگي داريم و از همصحبتي، همفكري و همكاري يكديگر لذت مي بريم. گاهي كه باآقاي نوري به تفريح مي رويم و بچه هايمان به سراغ بازي خود مي روند به ايشان مي گويم: طوري با هم گرم گرفته ايم و گفت وگو مي كنيم كه هر كسي ببيند، گمان مي كند تازه با همديگر آشنا شده ايم. به دليل اين كه در همه كارها اشتراك مساعي داريم، هميشه حرفهايي براي گفتن داريم. من از آقاي نوري نقاشي كردن را ياد گرفتم و در بسياري از اموري كه اطلاعات نداشتم، امروز مهارت كافي دارم و واقعا احساس خوشبختي مي كنم. در اين دوره كه خوشبختي و نشاط چيزي شبيه به كيمياست من آن را با تمام وجودم درك مي كنم و در اختيار دارم.
]حسين نوري در تفسير عشقي كه بين ايشان و همسرش حاكم است، مي گويد:[
عشق، حركت آفرين است. عشق تمام توجه عاشق را به طرف معشوق متمركز مي كند و عاشق بدون توجه به غير معشوق، به سمت او حركتي مجنون وار مي كند. بركنار از مثبت يا منفي بودن مطلوب و مقصود عاشق، در مقابل، عقل، حركت فرد به سوي خواسته و آرمانش را بر طبق محاسبه و برنامه مشخص كنترل مي كند.
من عشق را به سه دسته طبقه بندي مي كنم. عشق عارفانه، عشق فيلسوفانه يا حكيمانه و عشق جاهلانه. عشق فيلسوفانه، آن نوعيست كه با حساب و منطق پيش مي رود. عشق جاهلانه، عشق مادون فيلسوفانه است. اما عشق عارفانه فراتر از عقل است. در عين اين كه ناشي از حسابگري است، از احساس هم نشات مي گيرد. عشق و عقل با هم درمي آميزند. و در منزل ما كه بيشتر به مركز فرهنگي شباهت دارد، تابلوها را از در و ديوار آويخته ايم. باهم تحقيق مي كنيم مي نويسيم و كار انجام مي دهيم و هنوز براي هم تازگي داريم و ساعتها گفت وگو مي كنيم. توجه داشته باشيد كه دنيا محل بستن و دل كندن است. كسي كه در مقطعي از زندگي، دلبسته شخصي مي شود، همه آمال و آرزوهاي خود را در رسيدن به آن شخص مي داند. ولي وقتي به وصال او دست يافت، كمبودهاي آن شخص را هم مي بيند و باز به دنبال مطلوب تازه تري مي رود. مگر اين كه اين فرد در تصميم و هدف خود به قطعيت رسيده باشد. در آن صورت كمال غايي خود را يافته و برتر از آن را نمي خواهد و من فكر مي كنم كه زوج مناسبي كه باهم تفاهم دارند، چنين وضعيتي را دارند.
o مثال واضح تري براي اين گفته خود بزنيد.
مثلا جوان بسيجي كه پا در ميدان مين مي گذارد، قبل از آمدن به آنجا به نوعي توجيه شده و به اطمينان قلبي رسيده است. او نخست بر منيت خود پا گذاشته كه به راحتي پا روي مين مي گذارد و با عشق خود را فداي يار و معبود مي كند. عاشق، در هر كاري هرقدر هم كه خشن باشد، لطافت را احساس مي كند. يعني حتي در مبارزه هم اين مصاديق، بارز هستند.
آن نوجواني كه از كلاس درس و آغوش پرمهر خانواده مي رود داخل سنگرهاي پر از مار و موش و زير آتش خمپاره و توپ مي نشيند يا صندوق هاي سنگين مهمات را با عشق جابه جا مي كند، زمخت نيست. از لطافت هاي كودكانه و نوجوانانه خود دور نشده و اگر كسي را همسال خود بيابد حتما با او به بازي مشغول خواهد شد. ولي نيروي ايمان به خدا و عشق به بندگان خدا باعث شده كه جلوي تانك دشمن، سينه سپر كند و بايستد.
همه كائنات از رابطه اي عاشقانه حكايت مي كنند. يك سوي اين مدار عاشقانه، عاشق (مخلوقات) و سوي ديگر آن معشوق (حضرت حق) هستند كه جذبه اش كل هستي را به سوي مطلوب نهايي پيش مي برد و اين تعبير آيه كريمه «انا لله و انا اليه راجعون» است.
ما و همه كائنات از آن خداييم و همه هستي، اسماء الهي هستند و در حركتي تكاملي به سوي حق پيش مي روند. خواه ناخواه، همه ما به همراه حركت جهان طبيعت به سمت حضرت حق مي رويم و ذات پاك الهي را عبادت مي كنيم. اول و آخر و آشكار و پنهان وجود هستي، خداست.
]از خانم مفتوني درباره نقاشي هايش مي پرسم و ايشان پاسخ مي دهد:[
در سالهاي اول زندگي مان در تربت جام بوديم و آقاي نوري با اشتياق و اصرار بسيار نقاشي را به من آموختند و پس از آن به صورت تجربي اين كار را ياد گرفتم. حالا كه بچه ها بزرگ شده اند نمايشگاههاي متعددي با همسر و پسرانم برگزار مي كنيم. حدود بيست و دو نمايشگاه تا به حال داشته ايم و مجموع كارهاي من 45 تابلو بوده است.
o اثر مشترك هم خلق مي كنيد؟
خير. هريك شيوه خاصي داريم. شيوه كار آقاي نوري بديهه سازي است. متريالهاي مختلف را به كار مي گيرند و روي بوم كار مي كنند. رنگ را روي بوم مي پاشند و با انواع حلال ها بافت هاي متنوعي را توليد مي كنند كه در پايان كار با وسايل مختلف، اضافي رنگ را از روي بوم برمي دارند. درواقع دست هاي ايشان كار نمي كند. كارهاي اجرايي را من و بچه ها برايشان انجام مي دهيم. مخلوط كردن رنگها، حلال ها و پاشيدن رنگ بر روي بوم را ايشان مي گويند و ما انجام مي دهيم و درنهايت، كار ذهني و ترسيم طرح توسط ايشان انجام مي شود. قلم مو را به دهان مي گيرند و روي بوم، نقش مي زنند.
قرار است شبكه سحر، فيلم مستندي از شيوه و سبك هنري آقاي نوري بسازد كه در اين رابطه احتمالا بايد سفري به چند كشور اروپايي داشته باشيم و در نمايشگاههاي مختلف، كار ارائه بدهيم.
o چند فرزند داريد؟
دو پسر به نامهاي ابوالفضل و محمود كه ابوالفضل مشغول گذراندن پيش دانشگاهي است و محمود سينما انيميشن را انتخاب كرده و آنها هم با ما در نمايشگاههاي نقاشي كار ارائه مي دهند. منزل ما كارگاه فيلمسازي، نقاشي و به طور كلي نمايشگاه هنري است. فرزنداني كه در چنين محيطي پرورش پيدا مي كنند يا هنردوست مي شوند و يا هنرمند و خوشبختانه بچه هاي من هم به هنر علاقه دارند و هم در خدمت هنر هستند. البته اين مسئله مي تواند موروثي باشد چون آقاي نوري كه هنرمند بالفطره هستند و من قبل از ازدواج، نمايشنامه نويسي بلد بودم. پس از آن هم در محضر آقاي نوري نقاشي، مونتاژ و فيلمبرداري را ياد گرفتم.
o خانم مفتوني گويا شما در زمينه شعر هم فعاليت مي كنيد. كتابي هم تا به حال به چاپ رسانده ايد؟
مجموعه شعري را آماده كرده ام كه رباعي، مثنوي و غزل است اما هنوز براي چاپ آن اقدامي نكرده ام. از انتشارات مختلفي لطف كرده اند و پيشنهاد چاپ دادند ولي معتقدم كه بايد روي شعرها بيشتر كار كنم. شاعران زيادي در جامعه مشغولند و مي سرايند ولي كيفيت اثر ممطرح است كه كسي امروزه به اين مقوله چندان توجهي نمي كند.


در دوره اي كه در تربت جام بوديم، سه سال نويسنده برنامه هاي ويژه جهاد سازندگي استان خراسان بودم. در فيلم هاي مستندي كه همسرم مي ساخت هم كار فيلمبرداري و هم گويندگي متن را برعهده داشتم و حالا هم همه كارها را به صورت مشترك انجام مي دهيم. درواقع ايده ها و تدابير كار از ايشان و امور اجرايي به عهده من و بچه هاست. يك نمايشگاه نقاشي هم از آثار من و آقاي نوري از نوزدهم تا سي ام بهمن ماه در نگارخانه دانشگاه تهران برگزار خواهد شد.
o با توجه به اينكه در حال گذراندن دوره دكتراي فلسفه هستيد براي پرستاري از آقاي نوري و كمك كردن به ايشان، چه مقدار زماني را اختصاص مي دهيد؟
اولويت زندگي من، كارهاي مربوط به آقاي نوري است. استحمام، امور اداري، تغذيه، كارهاي هنري و برنامه ريزي هاي ديگر ايشان را انجام مي دهم و در فرصتهاي مقتضي حتي اگر مدت ده دقيقه يا يك ربع ساعت كه باشد، براي فيش برداري از كتاب هاي درسي استفاده مي كنم.
اصولا نمي توانم ساعت خاصي را به آقاي نوري اختصاص بدهم. تمام لحظه هايم براي اوست. حتي وقتي نماز مي خوانم سجاده ام را نزديك به همسرم مي اندازم تا متوجه حال ايشان باشم. سر كلاس درس، در بازار و يا هر جا كه باشم، فكرم مشغول آقاي نوري است. در واقع ايشان، نشانه و آيه خدا در قلب من هستند. من حضور خدا را در همه جا و هميشه احساس مي كنم. مي دانم كه ائمه و حضرت حق در همه جا ناظر اعمال ما هستند. در هر مكان و در هر زمان كه حالت خلوص بيشتري داشته باشيم، حضور خدا و عزيزانش را بيشتر حس مي كنيم. ما به خلاف تصور ديگران يك زندگي عادي داريم ولي در نظر ديگران، فوق تصور به نظر مي رسد. استعداد خوب زندگي كردن در وجود همه انسان ها هست ولي انسان خودش هم بايد براي رسيدن به اين كيفيت تلاش كند. وظيفه زن و شوهر و ديني كه به گردن يكديگر دارند، مشخص شده و هر كسي كه حدود خود را بداند، به مشكل برخورد نمي كند. آقاي نوري بارها از من خواسته اند كه كسي را براي كمك به امور منزل به خدمت بگيرم ولي اين كار را نكرده ام.
]آقاي نوري با تبسمي به همسرش نگاه مي كند و مي گويد:[
شايد باورتان نشود ولي ما هنوز همديگر را با ضمير مفرد، صدا نزده ايم و به يكديگر «شما» مي گوييم. هيچگاه با يكديگر بحث و اختلاف نداشته ايم. چيزي كه امروزه بيش از هر عامل ديگري سد راه شادي و خوشبختي خانواده هاست و آنها را متلاشي مي كند.
] به نظر شما زن چه نقشي در زندگي خانوادگي دارد؟
خصوصيات تربيتي از كودكي و در خانواده در وجود فرد نهادينه مي شود و گاهي به هيچ شكلي تغييرپذير نيستند ولي همان طور كه مرد در زندگي زن تأثير مي گذارد، زن هم مي تواند اثرگذار شود و رفتارهاي مثبت مرد را با رفتار بد خود، منفي كند و يا به عكس با رفتار مناسب تندخويي و خلق بد مرد را اصلاح كند.
] خانم مفتوني در ادامه صحبتهاي همسرش اضافه مي كند:[
من احساس مي كنم بسياري از ويژگيهاي مثبت اخلاقي ام را از همنشيني با آقاي نوري به دست آورده ام. گرچه بخش اعظم تربيت فرد مديون خانواده، پدر و مادر و محيط زندگي در دوران كودكي اوست ولي به جرأت مي توانم بگويم كه ايجاد روابط محبت آميز مي تواند جاي توبيخ و سرزنش را بگيرد و تأثيرات بسيار مثبتي به بار آورد. شايد با تنبيه و سرزنش از بار عصبي و فشار رواني ما كاسته شود ولي هرگز نمي تواند تأثير تربيتي خوبي داشته باشد. مجازات افراد رفتاري قهرآلود است كه براي يك همسر راه درماني مفيدي نيست.
خانواده دادگاه نيست كه در مواجهه با همسر و فرزندان بتوانيم آنها را مجبور به اعتراف و قبول تنبيه كنيم مگر در موارد استثنايي كه كم لطفي و قهر، امري مفيد و طبيعي به نظر مي رسد و بايد اعمال شود. امروزه طلاقها و عدم سازشهايي كه وجود دارد در نتيجه عدم حرمت گذاشتن به حريم يكديگر است. من و آقاي نوري براي يكديگر احترام فوق العاده اي قائل مي شويم.
علاقه دو جانبه ما باعث مي شود كه هر روز به محبت هم نيازمندتر شويم و ناملايمات را با سعه صدر و تحمل، پشت سر بگذاريم. متأسفانه امروز اغلب زن و شوهرها به محض بروز كمترين مشكلي به يكديگر پيشنهاد متاركه و طلاق مي دهند و مي خواهند با تنها شدن، آنگونه كه مي خواهند زندگي كنند. چون مرد يا زن خود را مانع پيشرفت يا موفقيت خود مي دانند. غافل از اين كه طلاق راه حل مسئله نيست. بلكه حذف صورت مسئله است. مثل اينكه با كسي اختلاف داشته باشيم و بگوييم اگر او بميرد، حتما مشكل من با او حل خواهد شد. گرچه اين گفته صادق است ولي خداوند هوشمندي و تدبير را به بشر داده تا راه حل مشكلاتش را پيدا كند.
ما بايد وضعيت روحي يكديگر را درك كنيم و با هر برخورد كوچك از كوره در نرويم. خستگي، كم حوصلگي و فشار رواني ممكن است عامل پرخاش در افراد شود ولي طرف مقابل بايد به اين مسائل با ديد منطقي بنگرد. ما انسانها زنجيره وار به يكديگر متصل هستيم. نمي توانيم به جاي حل مشكل، صورت مسئله را حذف كنيم به جاي فكر كردن به نقاط ضعف يكديگر به نقطه قوتها نگاه كنيم و سعي كنيم آنها را در همسر خود پرورش دهيم.
o درباره نقش تدبير در زندگي صحبت كرديد. اين مسئله را با موشكافي بيشتري توضيح بدهيد.
ببينيد هركسي بايد وظايف، نقش و جايگاه خود را به خوبي بشناسد. من وظيفه اول خود را پرستاري از جناب نوري مي دانم. چون ايشان محور زندگي و رضايت بخش ترين عنصر زندگي من است. مؤانست و مصاحبت با همسرم و رسيدگي به امور زندگي و كارهاي هنري ايشان در رأس كارهايم قرار دارد. اين، تدبيري است كه من در زندگي خود در پيش گرفته ام. در مورد آقاي نوري هم چنين مسئله اي صادق است. ببينيد وقتي در منزل، لوازم برقي يا شير آب دچار خرابي مي شود، مرد خانه به دنبال تعميركار مي رود و يا خودش اقدام مي كند. در منزل ما ايشان توانايي بدني براي اين كارها ندارند ولي راه تعمير وسيله را مي گويند و اگر تعميركاري را مي شناسند، ايشان را براي درست كردن آن وسيله صدا مي زنند و با تدابير و راهنمايي هاي خود نشان مي دهند كه از دغدغه امور جاري منزل فارغ نيستند. من يك همفكر دلسوز دارم.
وقتي سر كلاس دانشگاه هستم و يا براي انجام كاري بيرون از خانه رفته ام، ايشان وظيفه خود مي دانند كه بچه ها را براي خريد بفرستند. در صورتي كه بسياري از مردان كه در سلامت كامل جسمي به سر مي برند، به خريد مواد غذايي و يا تهيه نان شب، اهميتي نمي دهند و اين كارها را وظيفه زن خانه مي دانند. همكاري و همفكري آقاي نوري باعث مي شود كه بر روي دوشم احساس بار اضافي نكنم و به همين دليل است كه هرچه بيشتر از مصاحبت و زندگي ايشان بهره مند مي شوم، به راهي كه انتخاب كرده ام معتقدتر و مومن تر مي شوم و به جرات مي توانم بگويم كه آقاي نوري را بالاتر از حد تصور خود مي دانم.
o آقاي نوري صحبتي اگر مانده است، بفرماييد
نااميدي بزرگترين حماقت است. به همه عزيزاني كه هدفي در زندگي دارند، توصيه مي كنم كه اميد را پيشه خود كنند. ديگر اين كه معتقدم كار، فرصتها را مي سازد نه فرصتها كار را يعني ما بايد با كار كردن خود به خود فرصت بهتر زندگي كردن و رشد و ترقي را بدهيم و منتظر نباشيم تا كسي بيايد و فرصتي را ايجاد كند و آن را به ما بدهد تا از آن استفاده كنيم. مطمئن باشيد كه دلسوزترين فرد براي هر كسي خود اوست و تنها خود فرد مي تواند مسير زندگي اش را به سوي رشد و كمال و يا به سمت افول و سقوط هدايت كند.
o خانم مفتوني به عنوان كلام آخر چه صحبتي با زنان جامعه داريد؟
اينكه مهرورزي را سرمشق زندگي خود قرار دهند و در امن كردن محيط خانه و زندگي خود با محبت و صميميت بكوشند. زنان بسياري داشته ايم كه براي رفاه همسران خود تلاش كرده اند و از جان و مال خود گذشته اند تا خانواده و همسر خود را به كمال برسانند. از جمله همسر دكتر حسابي كه همه برنامه ريزي هاي دكتر حسابي را انجام مي دادند تا با فراغ بال به امور خود مشغول شود و نمونه اصلي اين امر خديجه بانوي گرامي پيامبرمان هستند كه دارايي خود را وقف مسلمانان و رسالت پيامبري محمد (ص) كردند و با وفاداري و پاسداري از ارزشهاي اسلام، يار و ياور پيامبر بودند. اميدوارم كه زنان جامعه با الگوپذيري از اين افراد بزرگوار در جهت حفظ تحكيم پيوندهاي خانوادگي بكوشند و خود و افراد خانواده خود را به مسير كمال و هدايت سوق دهند.

ماخذ ومنبع:پايگاه اينترنتي سيد مهدي واعظ موسوي

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 ساعت   توسط دلدار  | 


هنرمند جانباز هنرمند حسين نوري و همسر گراميشان خانم دكتر ناديا مفتوني

 

 

دل نوشته اي در پاسداشت زيركانه ترين اقدام نمادين هنرمند جانباز حسين نوري



چرخ هاي ويلچر لابه لاي گلبرگ ها پنهان است و همسر جانباز در ميان هاله اي از رنگ هاي رنگين كمان در تابلوي رنگ روغن روي ديوار خانه حسين نوري نشسته است. دور تا دور اتاق پر است از نقاشي هاي او با مضاميني همچون جانبازان، نماز، شهادت و... و در اين ميان صورت محجوب يك زن غرق در گل ، نمادي از حضرت مريم (س) چشم را مي نوازد، تابلويي كه مي خواهد پيام صلح و احترام به مقدسات رابه سراسر دنيا برساند. تابلويي سرشار از لطافت وتقدس كه در برابر دنيايي از توهين قد برافراشته است. حالا مدعيان آزادي بيان با تابلويي مواجهند كه نشان از محبت مسلمانان جهان به مسيحيت دارد. تصويري كه به دست هنرمند مسلمان ايراني خلق شده حالا چند روزي است كه توجه تمام رسانه هاي جهان را به سوي خود جلب كرده است.
    حسين نوري جانباز ۷۰ درصد طي اقدامي نمادين چند روزي قلم مو به دهان به ترسيم چهره معصوم حضرت مريم در مقابل سفارت دانمارك مشغول بود، كه در آخرين روز همايش گفت وگوي ديني ايران، انگليس و ايرلند از آن پرده برداري شد و حيرت انديشمندان اروپايي را از اين همه احترام برانگيخت و شايد اين جواب به قول منصور حلاج از هر سنگي دردناك تر بود.
    در مراسم پاياني همايش «صلح و خشونت از ديدگاه الهي» كه با همكاري مركز گفت وگوي اديان و تمدن هاي سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، دانشگاه بيرمنگام ودانشكده اسلامي مسيحي سلي اوك انگليس برگزار شد، در جريان پرده برداري از اين نقاشي هارتين استرينگر يكي از انديشمندان حاضر در همايش با ابراز ناراحتي از حركت غيراخلاقي روزنامه هاي دانماركي گفت: «من تمام تلاش ام را مي كنم تا پيام مردم ايران را كه پيام حمايت از واقعيت و اعتقادات خود است به مردم اروپا برسانم».
    حسين نوري به عنوان يك مسلمان كه در عين حال هنرمند هم هست از اين حركت به شدت خشمگين است و معتقد است: «انسان وقتي از فطرت پاك الهي دور مي شود بردگي ديگران را مي پذيرد و خطر سلطه شياطين بر او بيش از پيش مي شود. به نظرم كاريكاتوريست هايي كه اين حركت توهين آميز را مرتكب شده اند به وضوح ثابت كرده اند كه كاملاً وابسته به استكبار جهاني و صهيونيسم بين الملل هستند». نوري معتقد است ذات هنر با توهين سازگار نيست و هنر كمال شكوه و آفرينش است و آفرينش عين تعادل و عدالت است. اگر آفرينش عدالت و تعادل نداشت همه چيز به هم مي ريخت. از سويي از هنر تنها براي به تصوير كشيدن زيبايي مي توان سودجست و به هيچ وجه نمي توان نگاه ابزاري و سودجويي به آن داشت از طرفي اين تعادل و به عبارتي عدالت است كه مي تواند زيبايي را خلق كند.
    و تنها فطرت پاك انسان است كه او را به سمت و سوي تعادل و عدالت هدايت مي كند.
    
    


    وقتي انسان چه هنرمند و چه غيرهنرمند از فطرت الهي اش فاصله مي گيرد و چون نمي تواند از طريق منطق به خواسته هايش دست پيدا كند دست به توهين و حركات نسنجيده مي زند. درست همانطور كه اين كاريكاتوريست ها بازيچه شياطين زمان خود شده اند.
    نوري سرچشمه نگاه اين چنيني و سودجويي از هنر را تنها ناشي از جهل مي داند و معتقد است: «اين حركات ضدبشري ناشي از ناداني است و شياطين كه خود در همه حال جاهلاني معذب اند به خاطر رهايي از آتشي كه هميشه آنها را تهديد مي كند ديگران را هم به اين سمت و سو فرا مي خوانند و زير سلطه خويش مي كشند، استمرار و تداوم چاپ اين كاريكاتورها خود گواه اين فراخوان سازماندهي شده است و كاملاً واضح است كه مستكبراني همچون آمريكا و در اصل صهيونيسم جهاني آن را هدايت مي كنند».
    نوري سه سال پيش به خاطر علاقه و احترام قلبي كه به اديان الهي احساس مي كرد تابلوي مريم مقدس را ترسيم كرد. شايد آن روز فكر نمي كرد كه اين تابلو تا چند وقت ديگر جوابي خواهد بود به توهين مسلم روزنامه هاي دانماركي. او به عنوان نماينده خيل عظيمي از هنرمندان ايراني و جانبازان انقلاب اسلامي دست به اين اقدام زده است و اين تصوير را منطقي ترين و انساني ترين پاسخي مي داند كه يك هنرمند مسلمان مي تواند به توهين كنندگان بدهد زيرا كه او به جد عقيده دارد: «اگر زشتي را كنار زشتي قرار بدهيم ديگر تشخيص حق از باطل و دروغ از حقيقت براي جهانيان دشوار خواهد شد، اما درست زماني كه زيبايي در كنارزشتي نورافشاني مي كند زشتي به ناچار در تاريكي خود رسوا و شرمنده مي شود».
    صدايي كه هر لحظه آرام و آرام تر مي شود و گاه حتي آنقدر آرام كه نامفهوم مي شود. حالا در تمام رسانه ها به گوش مي رسد، نوري با صداي لرزان و مرتعش اش و با قلم مويي كه به دهان گرفت آنچه را كه مي خواست نشان داد و خواسته قلبي او چيزي نبود جز احترام به ساحت مقدس اديان الهي، «به عنوان يك مسلمان چندي پيش كار تابلوي حضرت مريم را به خاطر دل عاشق ام شروع كرده بودم كه در اين ميان مسأله توهين به حضرت ختمي مرتبت پيش آمد و من به عنوان يك مسلمان ايراني غيرتم اجازه نداد كه سكوت كنم». او پا به پاي جوانان خشمگين كه فرياد مي زدند پيش رفت و با هرشعاري كه آنها جلوي سفارتخانه ها سر مي دادند قلمي مي زد. او خطوط ظريف و رنگ هاي مليح تابلو را مظهري براي تقبيح كاريكاتورها مي داند: «خشم مقدس مسلمانان سراسر جهان و ايران برايم بسيار غرورآفرين و حتي به نظرم قابل تحسين است. اما معتقدم يك مسملان هوشيار نبايد كاري را كه شياطين مي خواهند از نتيجه اش بهره ببرند را به حاصل نزديك كند.
    تظاهرات برادران مسلمان من در چارچوب شريعت و عرف پسنديده است و به نوعي عبادت محسوب مي شود اما بايد به ياد بياوريم كه روزي شخصي خدمت رسول خدا(ص) رسيد و عرض كرد فلاني بسيار اهل عبادت است و حضرت در جواب فرمود: عقل اش چگونه است.
    به نظرم از اين روايت به راحتي مي توان به اين نتيجه رسيد كه يك مسلمان تحت هيچ شرايطي نبايد بازيچه توطئه هاي شوم شياطين قرار بگيرد و به خصوص در حوزه تهاجمان فرهنگي بايد از جواب هاي منطقي و دندان شكن استفاده كند تا صهيونيسم بين المللي سلطه گر رسوا و منزوي شود.»
    او معتقد است بخشي از اين سوء استفاده جهان غرب به رفتارهاي غلطي كه تندروهاي مذهبي و بنيادگرايان تندرو طي چندسال اخير با برداشت هاي غلط از اسلام ارائه كرده اند باز مي گردد و تنها راه اين رفع اتهام از چهره مهربان اسلام ناب محمدي نشان دادن چهره واقعي اين دين سراسر لطافت است. نوري معتقد است با راههايي از اين قبيل مي توان اين غبار را زدود: «چند سال پيش شبكه ۴ سيما مستندي درباره نحوه شكل گيري توفان پخش مي كرد، دانشمند آلماني اين برنامه مي گفت حتي بال زدن پروانه در آن سوي جهان مي تواند در ايجاد توفان مؤثر باشد. بنابراين هر حركت زشت و زيبايي تأثير خود را در عالم خواهد گذاشت. اما زيبايي كه بر اصل عدالت و تعادل بنا شده و با فطرت پاك الهي همخواني دارد تأثيرعميق تر و طولاني تري دارد. خوشبختانه پس از انقلاب شكوهمند اسلامي نهضت بيداري مسلمانان جهان به آسياي مركزي و آمريكاي لاتين هم رسيد و اين روزها هم با سرعت چشمگيري در حال گسترش است».
    جانباز ۵۱ ساله مشهدي با همياري همسرش دكتر ناديا مفتوني همچنان نقش مي زند و مكنونات قلبي اش را با رنگ هاي روشن و شاد روي بوم مي نشاند. او كه چندي پيش به اتفاق همسر هنرمندش نمايشگاهي از آثارش را در پكن و پاريس برپا كرده بود و به واسطه نقاشي مضامين مذهبي و الهي را به مخاطبان تابلوهاي نقاشي اش معرفي مي كند. «از سالهاي كودكي نقاشي با رنگ روغن را به شكل جدي آغاز كردم و از همان روزها علاقه عجيبي به نقاشي هايي با اين مضامين داشتم.
    در عين حال دستي در شعر و نمايشنامه داشتم، تا اينكه نمايشنامه اي درباره آزادي و حقوق بشر نوشتم. بعد از دستگيري به شدت شكنجه شدم و درست از همان موقع دست ها و پاهايم از كار افتاد و با اين حال به خاطر عشق و علاقه اي كه به نقاشي داشتم نقاشي را با گرفتن قلم به دهانم دنبال كردم».
    برادر دو شهيد هشت سال دفاع مقدس طي اين سالها نمايشنامه هاي بسياري خلق كرده است و درنوشتن فيلمنامه سريال هايي همچون مريم مقدس و حضرت موسي همكاري داشته است.
    او تا امروز جوايز بسياري را در جشنواره هاي تئاتر مختلف به خود اختصاص داده است. او بسياري از اين موفقيت ها را نتيجه تلاش و همكاري همسرش مي داند: «از سال ۱۳۶۳ زندگي مشترك ما آغاز شد و همسرم مدتي به خاطر من و زندگي در تربت جام دست از تحصيل كشيد، با كمك خداوند و همكاري همسرم تا امروز نزديك به ۱۰۰ نمايشگاه انفرادي برپا كرده ام و چندين نمايشگاه مشترك با همسرم ناديا مفتوني داشته ام».
    حسين نوري با صدايي لرزان دانه هاي ريز عرق را از روي پيشاني اش پاك مي كند و انگار ديگر توان حرف زدن بيش از اين را ندارد.

ماخذ و منبع:روزنامه ايران مورخ9/12/1384

                                                                                                         نويسنده: اكرم جوانمرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 ساعت   توسط دلدار  | 


 

هنرمند جانباز حسين آقا نوري و همسر گراميشان خانم دكتر ناديا مفتوني

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با حسين نوري ، هنرمندي كه با دهان نقاشي مي كشد 

نقاشي‌هايي‌به‌رنگ‌صميميت‌هاي همسرم

آنهايي كه حسين نوري را از نزديك مي‌شناسند، مي‌دانند او پيش از آن كه رنگ به بوم بچسباند يك فيلسوف است و تكه تكه فلسفه مي‌چسباند به سفيدي بومي كه قرار است بشود مانيفست او. اگر با اين توصيف هنوز چهره‌اش را به خاطر نمي‌آوريد تنها به اين موضوع مي‌توان بسنده كرد كه او تنها نقاشي است در جهان كه با دهان فكر مي‌كند و انديشه‌هايش از راه دندان منعكس مي‌شود.

 

 

اين هنرمند كه تا چندي ديگر پنجاه و چهارمين سال تولدش را جشن مي‌گيرد، يك دغدغه كلي در زندگي اين روزهايش دارد. او مي‌گويد دوست دارم همه را شاد ببينم. باور كنيد دغدغه شاد بودن و شاد كردن براي شخصي كه شايد نتواند مانند ما به سادگي سخن بگويد يا حتي حركت كند، كم چيزي نيست.

اما اگر بخواهيم او را در يك جمله خلاصه كنيم تنها بايد بگويم حسين نوري تنها يك هنرمند نيست، بلكه هنر را وسيله‌اي قرار داده است براي بيان درونياتش.

اين موضوع را اقبال جهاني از نمايشگاه‌هاي وي و نـظـر عـلاقـه‌مـنـدان و مـنتقدان آثارش نيز تاييد مي‌كنند.جالب است بدانيد چندي پيش يك هنرمند و مجسمه‌ساز برجسته اسپانيايي به نام اليسئوويستني وقتي از آثار هنرمندان مختلف كه در گنجينه‌اي نگهداري مي‌شد بازديد مي‌كرد، هنگام مشاهده تابلوهاي مختلف، در مقابل نقاشي‌هاي حسين نوري بيش از ديگر آثار مكث كرد و وقتي مسوولان موزه علت را جويا شدند او اشاره كرد كه همه اين كارها كار قلم است، اما اين نقاشي‌ها، كار عشق است.

شما مجموعه آخر كارهايتان را با نام بازتاب هستي به نمايش گذاشتيد. بازتاب يعني چه؟ هنرمند چطور مي‌تواند براي آثارش سبك و سياق بگذارد؟

براي پاسخ به اين پرسش بايد به پيشينه دور انساني اشاره كنم. وقتي انسان اول نفس مي‌كشد حركت مي‌كند و اين سير انساني آنقدر ادامه پيدا مي‌كند كه اين موجود پس از حرف زدن و مقدمات انسان شدن كارهايي مي‌كند كه برداشت‌هاي مختلفي از آن مي‌شود. كارهايي كه بي‌آن كه بـخـواهـد بـازتـابـي از درونش هستند.

انسان نمي‌تواند دروغگو به دنيا بيايد در حالي كه شايد بعدتر‌ها هرچند در ظاهر دروغ هم بگويد، اما او ذاتآ دروغگو نيست.همه اين مسائل در غرايض انساني وجود دارد كه بعضي‌ها فطري و پاك و بعضي‌ها متوسط است و بعضي‌ها اشكالاتي دارد. وقتي انسان با محيط بيرون و طبيعت مواجه مي‌شود اين برخورد باعث مسائل و رويداد‌هايي مي‌شود كه متفاوت با خيلي چيزهاست. از اين به بعد انسان براساس آن اتفاقات و افـكـاري كه از پيش دارد، خودآگاه يا ناخودآگاه اين روبه‌رويي را تعريف مي‌كند.

وقتي انسان با يك مخاطب روبه‌رو مي‌شود و شروع به تبادل افكار يا تبادل احساساتش مي‌كند حال به صورت فكر و انديشه يا چه به صورت هنر يا صنعت همه درونياتش را و احساساتش را در قالب چيزهايي مي‌ريزد كه هر انساني تنها به يك نوع خاص مي‌تواند به مخاطب خودش عرضه كند.

جالب آن است كه انسان اگر مخاطبي در خارج از وجود خودش نيز نداشته باشد مخاطبي در وجودش دارد كه با آن صحبت مي‌كند. از او در مواجهه با بسياري از مسائل روزمره كمك مي‌خواهد. از او حتي سوال مي‌پرسد كه آيا من اين كار را بكنم يا نكنم و اين نظرخواهي دروني يعني آغاز ارتباط با خويشتن. ارتباطي كه مي‌تواند يكي از زيباترين ارتباط‌هاي انساني نام گيرد.

اين ارتباط‌هاي دروني و محل انعكاس آن در زندگي مادي و روزمره ما زيباست و مي‌تواند نوعي بازتاب نام گيرد. به نظر من، تمام اتفاقات بشري زيبا يا حتي نازيبا به اين طريق شكل مي‌گيرند. تنها بايد بلد باشيم در مقابله با اين اتفاقات بازتاب‌هاي خوب را جذب كنيم و حتي آنها را انعكاس دهيم.

در نگاهي ديگر همه دنيا بازتاب بقيه ديگرش است. همه رويداد‌ها ظاهر و باطني دارند و از يك اولي شروع مي‌كنيم و به يك آخري ختم مي‌شود. در طول تاريخ هميشه اين اول و آخر باعث اتفاقات مختلف هنري يا غير هنري شده است.

اين موضوع در بحث ظاهر و باطن اتفاقات و رويداد‌ها هم صدق مي‌كند. ما چيزي را مي‌بينيم كه اگر اين ظاهر را كنار بزنيم به باطن مي‌رسيم كه شايد مغاير با هستي اوليه آن ظاهر باشد و شايد هم بلعكس.

شـيـوه كـارتـان با نقاشان ديگر متفاوت نيست؟

نه. تنها اين انديشه باعث شده است نام اين شيوه و سبكي كه كار مي‌كنم را بازتاب بگذارم. اين شيوه آن الهام اوليه‌اش كار تازه‌اي نيست. از ديـربـاز بـسـيـاري از هـنـرمـندان در مدارس و دانشگاه‌ها اين شيوه را انجام مي‌دادند. آب مركب يا رنگ را روي كاغذ مي‌ريزند و پس از بستن و باز كردن كاغذ، ابر و باد‌هايي اتفاقي ايجاد مي‌شود.

اين كار از قديم صورت مي‌گرفته است، اما من خواستم اين موضوع را كمي متفاوت جلوه دهم و تنها يك كار اتفاقي نباشد، چون اين شيوه اصلش از يك اتفاق نشات مي‌گيرد. حتي ابتدا قسمت كوچكي از كارهايي كه استادان مختلف در اين حوزه انجام مي‌دادند را مي‌گرفتم ودر رايانه بعد از تغييراتي از روي آن پلات مي‌گرفتم و بناگاه تصور مي‌كردم كه آيا مي‌توان اين كار را روي بوم انجام داد يا خير.

بسياري با اين كار مخالفت كردند و حتي اين كار را غيرقابل انجام مي‌دانستند، اما من اين كار را در تكنيك و تركيبي جديد و با رنگ و روغن اكرليك و غيره و در ابعاد خيلي بزرگ اجرا كردم. خب ابتدا كاري كه روي كاغذ مي‌كردم تقريبا حالت ابر و باد داشت.

اين سري كارهاي جديد كه روي بوم صورت گرفت در كنفرانسي تخصصي كه با حضور استادان اين حوزه در فرهنگسراي هنر براي آثار من صورت گرفت، مورد نقد قرار گرفت و آنها عقيده داشتند كارهاي من ابر و باد نيست. يك چيز ديگري است.

من از آن همايش تخصصي نقاشي كه صرفا براي آثار شما در اين مركز برگزار شد باخبرم؛ اما مي‌خواهم اين را بدانم كه مرز بين كارهاي اتفاقي و غيراتفاقي در هنر كجا تعريف مي‌شود. ساده‌تر اين كه چطور مي‌توان كاري انجام داد كه علاوه بر معناگرا و مفهومي بودن، به طور اتفاقي خلق شده باشد.

سوال خوبي است. در اين همايش همين موضوع هم مطرح شد. بسياري در اين همايش كارهاي ابر و بادي را كارهاي اتفاقي مي‌ناميدند، اما درباره آثار من عقيده داشتند اين كار‌ها اتفاقي نيست. من حتي وقتي نمايشگاه‌هايي در سطح بين‌المللي داشتم مثل نمايشگاه‌هايم در فرانسه، انگليس يا چين منتقدان نظر داشتند كه اين آثار با آن كه اتفاقي خلق مي‌شوند، اما مفهوم‌گرا هستند.

هر كدام از آثارم بافت مخصوص به خود دارند. درست شبيه ژن‌هاي انساني. با آن كه مي‌توان بي‌نهايت اثر هنري با اين طريق خلق كرد، اما هر كدام از آثارم با ارتباطي خاص كه بازتابي از درونم هستند، شكل مي‌گيرند. به عنوان مثال يكي بازتاب جمله‌اي است كه جايي شنيده‌ام و مرا شاد كرده است و ديگري تصويري كه جايي ديده‌ام و آن تصوير مي‌خواهد با عبور از فيلتر حس و درونيات من و بازتابي كه از من مي‌گيرد به ديگران منعكس شود. به نوعي عشق بازي است با تحولات هستي. مي‌خواهم همه چيزهاي خوب را منعكس كنم.

تمام چيزهايي كه فكر مي‌كنم بايد براي مانايي‌شان انعكاس يابند. بازتاب مي‌يابند و البته اين بازتاب روي بومي سفيد است كه لحظاتي بعد رنگي خاص، بافتي خاص و در يك جمله، حسي خاص مي‌شوند كه براي هميشه ماندگار مي‌مانند.

براي آن كه اثري خلق شود معناگرا، همين كار كافي است. فقط بايد تمام حس‌هاي خوب در وجود آدمي جمع شود و نياز به انعكاس و بازتاب آنها نيز حس شود. آن وقت همه اين حرف‌هاي خوب، حس‌هاي خوب يا تصاوير خوب با انديشه‌اي متفاوت بازتاب مي‌آيد.

آثارتان مفاهيم گوناگون دارند. اين مفاهيم از كجا نشات مي‌گيرند؟

البته اين موضوع كه شما مي‌گوييد صحيح است؛ اما ريشه تمام آثارم را مضاميني در فرهنگ عرفاني و اسلامي ايران دارد. سعي مي‌كنم با ادبيات بيشتر آشنا شوم و مي‌كوشم با تلفيق المان‌ها و مفاهيم، بازتاب جديدي داشته باشم. به عنوان مثال حضرت امام در مورد پروانه شعر گفتند و سعي مي‌كنم پروانه‌اي را بازتاب دهم كه با خواندن شعري از ايشان در ذهنم خطور كرده است.

روزانه سوال‌هاي مختلفي در ذهنم نقش مي‌بندد و وقتي به عنوان مثال روي يك اثر نقاشي مشغول فعاليت هستم ناخودآگاه براي پاسخ گفتن به سوالي ديگر آن اثر را رها مي‌كنم و به سوي اثر ديگري مي‌روم تا آن سوال را پاسخ گويم.

جايي نيز گفته‌ام كه به عقيده من نقاشي، مثل شعر است كه تا وجود پروردگار نباشد، نقش به وجود نخواهد آمد. اين موضوع را به واسطه آن گفتم كه وقتي شعر مصوري، شعورم را مي‌شوراند، سعي مي‌كنم آن را به تصوير بكشم، چون ممكن است ديگر چنين شور و احساسي پيش نيايد.

براي همين، تمام وقتم را بر يك تابلو نمي‌گذارم و در زمان‌هاي مختلف كه آن حس و حال پيش آمد، بازگشتي روي آثار نيمه‌تمام خود دارم. از اين روست كه تابلوهايم اكثرا حالت نيمه‌تمام دارند.

يك سوال صريح؛ در كارهاي نقاشي شما تكنيك در خدمت مفهوم است يا مفهوم در خدمت تكنيك. اصلا يك هنرمند براي آن كه بخواهد به انعكاسي كه شما چند سطر بالاتر از آن سخن گفتيد از تحولات دور و بر خود برسد بايد به دنبال اين موضوع برود يا خير؟

سوال خوبي است. به عقيده من اين دو هيچ تفاوتي با يكديگر ندارند. هر دو متمم هم هستند و در اين ميان شايد يكي لازم و ديگري ملزوم هم باشند. به عقيده من در كار هنر رابطه تكنيك و مفهوم مانند رابطه مثل جسم و روح مي‌ماند.

به نظر شما مي‌توان جسم و روح را از هم جدا كرد. اكنون پزشكان پي بردند به بيماري‌هاي روان جمعي و برگشتند به آن چيزي كه حكماي اسلامي مي‌گفتند در مـورد رابـطـه روح و جـسـم. بسياري از بيماري‌هاي روان‌شناسي كه امروزه در جوامع مختلف از آن ياد مي‌شود به خاطر همين فراموشي ارتباط شيرين روح و جسم است.

به عقيده من تكنيك و محتوا يكي است؛ اما رسيدن به اثري كه براي مخاطب بتواند جلوه‌گر اين مفهوم باشد كمي سخت است. باز بر مي‌گرديم به اين مفهوم كه آيا هنرمند توانسته است انعكاس‌دهنده خوبي از محيط خود يا حتي انعكاس‌دهنده خوبي از درونيات خود باشد؟ بايد به دنبال اين موضوع باشيم كه همه عناصر در يك اثر هنري در يك راستا حركت كنند. حركتي كه به سوي تعالي است و هنرمند خواسته يا ناخواسته مخاطب را نيز همراه خويش در اين مسير مي‌سازد.

هميشه وقتي درباره كارهاي هنري شما فكر مي‌كنم، به اين موضوع مي‌رسم كه  اگر اين محدوديتي كه اكنون براي خلق يك اثر هنري توسط دست براي شما وجود دارد نبود، باز هم مي‌توانستيد اين آثار را با انديشه‌اي كه مي‌گوييد خلق كنيد يا خير؟

بله، چراكه نه. البته شايد اين محدوديت كمك كرد كه خودم را بهتر بشناسم، اما هيچ وقت به اين موضوع فكر نكردم. زيرا تصور مي‌كنم اكنون در جايي قرار گرفته‌ام كه بايد باشم. خلق يك اثر هنري پيش از آن كه به فيزيك انسان‌ها ربط داشته باشد، به ذهنيات و برداشت آنها از محيط بستگي دارد. هنرمند براي آن كه هنرمند باشد ، نياز دارد به اين كه خود را بشناسد. من هم سعي كرده‌ام در اين مسير قدم بردارم.

دوباره پرسشم را تكرار مي‌كنم فكر مي‌كنيد اين مسير كه طي شده در جهت تعالي شما بوده و آيا اگر دوباره زاده مي‌شديد، دوباره دوست داشتيد امروز در اين مقام و كسوت با شما صحبت مي‌شد يا خير؟

وقتي مي‌گوييد دوباره زاده مي‌شديد، چيزي است كه انسان مي‌تواند در روياي خود آن را متصور شود. من سعي مي‌كنم هر روز زاده شوم. زاده شدن زمينه‌ساز دوباره فكر كردن است. بالاخره انسان از ابتداي هستي تاكنون هر كاري كه كرده و تمام چيزهايي كه بازتاب داده، گاهي با ابزاري مدرن بوده و گاهي با ابزارهاي ابتدايي.

فقط خواسته است كه مانند ديروزش نباشد و با زايش دوباره ذهن آن را به شيوه جديدي براي مخاطبش عرضه كـند. به عنوان مثال، به تنديس‌ها و نقاشي‌هايي كه انسان‌هاي نخستين خلق كرده‌اند، نگاه كنيد. ببينيد كه در عين آن كه در دوران ابتدايي زندگي بشر خلق شده‌اند، اما چه مدرن هستند.

اين موضوع را در هنر شرق و غرب و حتي آفريقايي بخوبي مي‌بينيم. راه دوري نرويم. نگاهي دوباره به آثاري كه حدود 5 هزار سال پيش در كشورمان خلق شده‌اند بيندازيم. مي‌بينيم كه آنها انگار براي زمان خود خلق نشده‌اند. انگار هنرمندان آن زمان هم مي‌خواسته‌اند سال‌هاي بعد به دنيا بيايند. ببينيد كه چقدر گــويــا و مــدرن هـسـتـنــد. انـگـار آنـهـا هـم خواسته‌اند كه لحظه‌اي چشمان خود را ببندند و سال‌ها بعد به دنيا بيايند كه نمونه خوب اين كارها را در هنر ايراني مي‌توانيم در هنر ساسانيان اشكانيان و هخامنشايان ببينيم.

هـنـرمنداني كه اگر اكنون نيز در دنياي معاصر زندگي مي‌كردند، حرف‌هاي زيادي براي گفتن داشتند. و اين موضوع به عقيده من همان چيزي است كه بالاتر نيز به آن اشاره كردم. هنرمند هر روز زاده مي‌شود. هنرمندي در فردايش و هنرمندي در ديروزش. فقط بايد توجه داشته باشيم او زاده شده تا هنرش را ارزيابي كنيم. من هم هر روز در روياهايم زاده مي‌شود. روياهايي كه برخي از آنها مال ديروز هستند و برخي براي فردا.

من تصور مي‌كنم كه كارهاي شما از نظر‌هاي مختلف آثار معناگرا هستند. از نظر شما هنر معناگرا به چه چيزي مي‌گويند.

 هر كاري يك معني‌اي دارد، چه براي خود فرد كه آفريننده اين كار است و چه براي مخاطب. حتي جالب است بدانيد چيزهايي كه به نظر همه بي‌معنا مي‌آيند هم يك معني دارند. فقط به اين بستگي دارد كه به از چه منظري به آن نگاه كنيم.

مـنـظـورم ايـن اسـت كـه بعضي هنرمندان وقتي نمايشگاه هنري مي‌گذارند، مي‌گويند ما براي دلمان نمايشگاه گذاشتم و معني ندارد كه ديگران بفهمند ما چه گفته‌ايم. شما با اين موضوع موافقيد؟

نه. بارها در اين خصوص از من سوال شده است و من هميشه هم گفته‌ام كه نه. اگر كسي بگويد من براي دل خود كار كردم، او در واقع نمي‌خواهد نظر مخاطب را گوش بدهد. او مي‌ترسد از اين كه از سوي مخاطب نقد شود. ممكن است حتي تشويق نيز بشود، اما او از اين تشويق نيز مي‌ترسد.

هميشه به اين فرزندان گفته‌ام كه اگر براي دل خودتان كار مي‌كنيد، بهتر است آن آثار را در دل خودتان نگه داريد. حتي اگر وقتي از دلتا ن به ذهنتان آ مد نيز ديگر آن اثر متعلق به شما نيست زيرا ديگر مخاطبي براي آن اثر انتخاب كرده‌ايد. همين كه اين اثر هنري را خلق كنم يا نكنم، يعني آن كه آن اثر مخاطب خود را پيدا كرده است. شما در مقابل آن اثر مسوول هستيد زيرا ديگر در اجتماعي هنري زندگي را آغاز كرده‌ايد كه ذهن و دل در كـنــار هــم قــرار گــرفـتــه‌انــد و ايـن مـي‌شـود آغـاز مخاطب‌پذيري در مقابل يك اثرهنري. آغاز اين كه ما نياز به مخاطب داريم و در مقابل نياز به نقد و تفسير.

برگرديم به آثار هنري شما؛ منتقدان هنري درباره آثار شما معتقدند كه در انتهاي تمامي كارهاي شما يك جور وصال يا يك نقطه رهايي رهايي وجود دارد. حتي رنگ‌ها به هم مي‌رسند و مثل 2 معشوق مي‌مانند. رنگ در زندگي شما و آثارتان چطور تعريف مي‌شود؟

من معمولا در نمايشگاه‌هايي كه مي‌گذارم، هميشه يك نمونه از كارهاي پيش از انقلابم را هم مي‌گذارم تا همه ببينند رنگ چه تاثيري در زندگي من داشته است.

پيش از انقلاب تمامي كارهايم خاكستري افسرده بودند. رنگ افسرده‌اي كه فرياد خاموشي را در بطن خودش دارد، مرداني با چشم‌هاي وحشتزده و پرنفوذ كه  مخاطبانشان را نگاه مي‌كنند. كارهاي آن موقع در واقع انعكاس‌دهنده تيرگي و خاكستري و خقان آن زمان بود.

پس از انقلاب كارهايم رنگ ديگري پيدا كردند.حتي اين شادي و شعف رنگي را كه در آثارم پس از انقلاب ديده مي‌شود، چيزي نيست كه تنها در ذهن منتقدان خطور كند. بلكه وقتي در دور افتاده ترين نقاط كشورمان كـه شـايـد تـصـور شود هنر كمتر توسعه يافته است، نمايشگاهي مي‌گذارم، همه اين حس را به من منتقل مي‌كنند كه رنگ‌هاي شاد زمينه ساز اصلي آثارم هستند.

من درونم پر ازدرد است. شايد خيلي‌ها نداند كه من به واسطه كار مدام و گـرفـتـن اشياي مختلف و بويژه قلم مو به وسـيـلـه دنـدان‌هـايـم، هـمـيـشـه تـحـت مـعـالـجـه پزشك هستم.شايد بسياري ندانند كه هر چند وقت يك بار دنداني از من خرد مي‌شود و من مجبورم براي ترميم آن پيش پزشك بروم و دوباره همان داستان هميشگي ترميم دندان يا آن كه مشكلات تنفسي باعث مي‌شود نتوانم درست نفس بكشم، اما با وجود اين كمتر كسي ديده كه من اخم كنم.

هميشه در حال گفتگو و شادي هستم، چون شادي دادن به ديگران باعث مي‌شود خودم هم شاد بمانم.

اگر خاطرتان باشد، سال‌ها پيش صداي من به واسطه شكنجه‌هايي كه در زندان رژيم ستمشاهي ديده بودم  بسيار ضعيف بود. پس از شكنجه خيلي آرام مي‌توانستم صـحـبت مي‌كنم. تنها كساني مي‌توانستند صدايم را بشنوند كه كه گوش خود را به من نزديك مي‌كردند. تمام دكتر‌ها از بازگشت صدا به حنجره من نااميد بودند، اما خواستم حرف بزنم و اكنون با شما صحبت مي‌كنم. عقيده دارم انسان هرچه دردهايش را  بيشتر بيان كند، دردهايش مضاعف‌تر مي‌شود.

يكي از دلايل ديگر شاد بودن و جان داشتن آثار من به خاطر وجود همسرم است كه هميشه نه به عنوان يك همسر، بلكه به عنوان يك دوست به او نگاه كردم. همسرم يعني همراهم، سرورم، همسنگرم.

چند سال پيش شما با يك حركت نمادين در مقابل بي‌احترامي كاريكاتوريست‌هاي دانماركي به مقام پيامبر اكرم، چهره‌اي از حضرت مريم در مقابل سفارت اين كشور خلق كرديد... از چگونگي شكل‌گيري و سرنوشت اين تابلو بگوييد.

 تاكنون هنرمندان بسياري تصوير چهره حضرت مريم را خلق كرده‌اند. حتي در ميان نام اين هنرمندان مي‌توان به آثار بزرگان نقاشي جهان مثل رافائل، داوينچي و ميكلانژ كه اين پرتره را طراحي و نقاشي كرده اند اشاره كرد. بعد از آن بي احترامي كه به مقام شامخ پيامبر اكرم شد، بهترين اعتراض را يك اعتراض هنري دانستم و از تركيب تمام پرتره‌هايي كه از حضرت مريم كشيده شده است و البته با توجه به احاديث و آيات قرآني بسياري كه در اين زمينه وجود دارد، خواستم حضرت مريم را متفاوت به تصوير بكشم؛ تصويري كه بعد از طراحي و نمايش آن در ميان بسياري از مسيحيان كه براي همايشي در سازمان فرهنگ و ارتباطات به ايران آمده بودند، اشك را به ديده‌شان جاري ساخت.

اكـنـون نـقـاشـي چـهـره حـضرت مريم، توسط يك آرشيتكت ايراني مقيم  امريكا به اين كشور برده شده است و در آنجا نگهداري مي‌شود.

دوباره بر مي‌گردم به آن نقاط  رهايي كه در تمام تابلو‌ها ي شما هست.

اين نقاط رهايي كه شما از آنها ياد مي‌كنيد، نقاطي هستند كه هميشه در نقطه تلاقي ذهن من وجود داشته‌اند.
مي‌خواهم به همه بگويم كه من راه اميد را رفته ام.شما تماشا كنيد و ببينيد چه قشنگ است. مي‌خواهم همه در انتهاي آن نقطه را ببينند. در اين راه به هيچ كس نمي‌گويم بياييد، مخاطبان خود مي‌آيند، من فقط قشنگي‌ها را تصوير مي‌كنم.

و در پايان دوست نداشتيد اين روزها با دست‌هايتان نقاشي بكشيد به جاي اين كه با دندان نقاشي بكشيد، اصلا تا به حال براي يك بار هم به ذهنتان خطور كرده كه كاش با دست‌هايم نقاشي مي‌كردم؟

نه، اصلا هيچ فرقي نمي‌كند. دست يا دهان. مفهوم مهم است. بگذاريد براي انتهاي اين گفتگو خاطره‌اي را تعريف كنم. وقتي براي اولين بار بعد از شكنجه‌هايي كه در زندان رژيم پهلوي شدم، تصميم به نقاشي گرفتم و قلم را لاي انگشت وسط دست راستم گذاشتم، بسختي و با تلاش فراوان قلم مو را با مچ گرفته بودم و زانوهايم را تا زير صورتم بالا كشيده بودم. آن زمان تصميم داشتم به هر طريق يك نقاشي بكشم.

لحظه‌اي بعد قلم از دستم افتاد و بعد نمي‌دانم چطور شد كه ديدم دارم نقش مي‌زنم كمي كه عقب‌تر آمدم تابلو را ببينم، حس كردم فكم درد گرفته و ديدم آنقدر محو كار نقاشي شدم كه ناخودآگاه قلم را به جاي دست با دهانم گرفته‌ام و نقاشي مي‌كشم. با همان قوتي كه از قبل كار مي‌كردم. حتي حس مي‌كردم قوي‌تر اين كار را انجام مي‌دهم.

اكنون هيچ چيز برايم فرق نمي‌كند. الان زندگي خوبي دارم و كار كردن با دست يا پا واقعا برايم فرقي نمي‌كند. من مي‌خواهم كار خوب بكنم. قبل از هر چيز، اين مهم است. آدم كار خوب بكند و ديگران شاد شوند. 

نظر اليسئو ويسنتي درباره آثار حسين نوري

توانستم از طريق هنر، قرون بسياري را در اين سالن بپيمايم. از اينجا مي‌خواهم اين مطلب را بــيـــان كــنـــم كـــه آنــچـــه بـــرايــم جالب‌ترين بود، فرد نقاشي بود كـه شـايـد مـشهورترين در دنيا نباشد؛ نقاشي كه مبارزه براي او دهانش را باقي گذاشته است و از اين طريق احساس، روح و هوش خود را منتقل مي‌كند. او هنرمندترين مرد اين سالن است. با اين كلمات مي‌خواهم به تمام دنيا بگويم هنر در درون است.

                                                                                مهدي نورعليشاهي

 ماخذ و منبع از روزنامه جام جم چهارشنبه22/8/1387

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 ساعت   توسط دلدار  |